تبليغاتX
به یاد ایام تنهایی
تنهایی

امشب شب بي كسيه يكي به دادم برسه

تنها ترين زن زمين امشب به آخر مي رسه

 امشب شب تنهائيه سر روي زانوم مي ذارم

 آخه تو اينجا نيستي و غزل غزل گريه دارم

 غصه نشسته رو دلم غصه نشسته رو دلم

 هنوز براي شونه هات ارزش اشكو قائلم  

 حرفي نزن چيزي نگو فقط بذار گريه كنم

 ميخوام با بارون چشام فاصله رو كم بكنم

 ترك ترك دلم شكست كسي به دادم نرسيد

 گريه هاي تنهائيمو هيشكي به جز خودم نديد

 از همديگه جدا شديم به راه و رسم زندگي

بودن تو يه لحظه بود رفتن تو هميشگي

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 23:40  توسط یلدا | 

رسیده وقت مرگ من نیستی کنارم بی وفا

یادم میادبه عشقمون رسیدن و جدائیا

یادم میاد گفتی یه روز می خوام کنارت بمونم

گفتی می خوام باهات باشم

مهمون قلبت بمونم

حالا که وقت مرگمه جای تو اینجا خالیه

دستای گرمت عزیزم حالا تو دستای کیه

یادم میاد گفتی به من می خوای که مرهمم باشی

اما حالا دردم شدی

نمک به زخمم می پاشی

حالا که وقت مرگمه یه آرزو دارم هنوز

خدا کنه پیشم بیای بکی که مرهمی هنوز

بیا ودست من بگیر شاید که آرومم کنی

سر روی شونت بزارم اشک چشامو پاک کنی

نمونده از عمرم زیاد

دارم که مرگو می بینم

هنوز نیومدی ومن به انتظارت می شینم

صدای پایی میشنوم خدا کنه خودت باشی

عیبی نداره اگه تو نمک رو زخمم بپاشی

فقط بیا یه بار دیگه

صورت ماهت ببینم

شاید خدا راضی بشه اینجوری راحت بمیرم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 2:13  توسط یلدا | 

زمانی که پر بودم ار شادی و لبریز از عشق زمانی که چشمان خالی از محبتت در چشمان حسرت بارم خیره میشد

دلم خالی از غم میشد

از محبت میگفتی

از عشق میگفتی

از ارزوهات

از دوستیمون

از عشقمون

اما همش در حد یک حرف موند و شد یه رویا تو دفتر خاطره ذهنم

چه اسون کاخ ارزوهامو ویرون کردی

چه اسون به عشقم پشت پا زدی

هیچ وقت نمی خواستی چشمام ابری باشن اما خودت بارونو به چشمام هدیه کردی

هیچ وقت نمی خواستی در حسرت عشق باشم

اما دلمو شکوندی و چشمانم را تا ابد بارانی کردی

تنهام گذاشتی و به دنبال عشق جدیدی رفتی حتی نیم نگاهی هم بهم نکردی

گفتم عزیزم مهربونم همدم تنهاییام

با من بمون

گفتم پشیمون میشی گفتی هرگز

حتی نگاهی هم حروم من نکردی

گفتی دنیا همینه من نرم تو یه روزی میری و تنهام میذاری

رفتی.....رفتی و من تنها موندم با خاطراتت

یه عمره از تو روزگار خوش با تو بودن مینویسم

هنوزم حس میکنم تو با منی

چرا......چرا گذاشتی زجر بکشم

حالا برگشتی و میگی

پشیمونم

میخوام تا ابد باهات باشم

چه جوری حرفتو باور کنم

ببین ....ببین با رفتنت چه به روزم اوردی

میگفتی غمتو نبینم هرگز اما خودت غمو به خونه دلم دعوت کردی

ببین دستهایی که یه زمانی تو دستهای تو جا داشت الان لرزونه

این چشم ها همون چشم هاییه که زمانی عشقو بهش نشون دادی اما الان مثل اسمون ابری و بارانی

ببین گیسوانم سپید شده همون گیسوانی که میبوسیدی و میبوییدی و نوازش میکردی

اینم قلبمه همون قلبی که زمانی منزلگاه تو بود

اما الان خرد شده تکه تکه هاشو با اشکام سر هم کردم

اگه اومدی بمونی تا ابد با من باش

من همونم همون فرشته ارزوهات

پیر شدم و ناتوان

اما هنوز عاشقتم

هنوزم دوستت دارم

بیشتر از گذشته

 

                                                                                                                                                                                                                                                                       یلدا

                                                                                                       عاشق تر از همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:26  توسط یلدا | 
در بیکرانه های قلبم نامی آشنا را حک کردم

در هجوم ناباوری هایم در لحظه گم شدنت از رویاهام

آواری از آرزوهای بر باد رفته کاخ امیدم به سرم فرو ریخت

نبودنت را باور نداشتم

حتی با اینکه می دانستم دیگر نیستی

چشمانم به پاییز سرد عادت کرده بود اما به یادت بهاری می شد

دستانم خالی از لطف دستانت بود اما گرمی دستانت را احساس می کردم

گوشهایم دیگر صدایی از خوش صدایی در یاد نداشت اما به یادت همیشه به بیکران آوای دلنشین صدایت می نشصت

لبانم خشکی کویر را در بر داشت اما نامت لطافت دریا را به همراه می آورد

بدنم همچون تکه یخی سرد و بی جان می بود اما به یاد آغوش گرمت جانی دوباره می یافت

آری.....در نبودنت به یاد و خاطره بودنت جان می یافتم

اما در تنهایی و خلوت به یاد اشکها و لبخند هایت می گریستم

و بر تلخی روزگارم لبخند می زدم

امید آمدنت جانی دوباره بر من می بخشید 

کم کم نبودنت در زندگی ام رنگ یافت

نمی خواستم باور کنم که نمی آیی

می دانستم رفتی اما نمی دانستم کی و کجا

در کویر یادت گم شدم ای آشنا سرابی باش برای التیام زخم کهنه قلبم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:0  توسط یلدا | 
 ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

 واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

            ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوستش داری

            با اونی که پنهونی سر روی شونش میزاری

 ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

 قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود

           ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

           خوب رها کردی دستامو توی اول بهار

 ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید

 می دونم چند وقت دیگر می شنوم که جدا شدید

         ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

         دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود

 ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت

 جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت

         ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

         بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

 ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری

 به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

          ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

          آرزوم اینکه فقط تلف نشه دقایقش

 ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

 ببینم سال دیگه کی میاد تولدت؟؟؟

           ما که رفتیم تو بمون با اونی که از راه اومده

           اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده

 ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

 لااقل می اومدی پیشم واسه خداحافظی....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:58  توسط یلدا | 

تکیه رو شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم

بسه دیگه بذار برم

کی گفته بود به جرم عشق

یه عمری پر پر ت کنم

حیف تو نیست کنج  قفس

 چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم

نه قصه گوی قصه ها

نه برده حلقه به گوش

نه نامی فرشته ها

من عاشقم

همین و بس.....

غصه نداره

بیکسم

قشنگی قسمت ماست

اینکه به هم نمی رسیم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:53  توسط یلدا | 
                 در زندگی فقط طعم حسرت چشیدم

                                                       خدایا اینبار برایم عشق بفرست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:7  توسط یلدا | 
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:3  توسط یلدا | 
نه بغضی گلویم را گرفته بود

نه دلم شکسته بود

نه حتی به زانو در نیامدم که به ژایش بیفتم

هر چند او روبرویم نشسته است

بی آنکه مرا ببیند

و فقط نگاهش از من عبور می کرد کاش انقدر شفاف نبودم

آن وقت شاید خودم را هم می دید

کم کم بغضی راه گلویم را می بندد

باید برای دیدیه شدن کاری کرد

شیشه را فقط با آلودگی اش با لکه هایش می توان دید

پس باید صورتم را با قطره های اشک آلوده کنم

کار سختی نیست

کافی است نگاهش کنم

صورتم لکه دار خواهد شد

اما هنوز در روبرویم نشسته است

بی آنکه مرا ببیند

یا قطره های نشسته بر گونه های خشکم را

برای دیده شدن شیشه........

فقط یک راه است

راهی که همه همیشه از ان می گریزند

باید شکست تا دیده شد

پس با کمال میل شکسته می شوم

و به پایش می افتم

حالا هم بغض گلویم را گرفته

هم گریه کرده ام

هم شکسته ام

هم به پایش افتاده ام

اما هنوز در برابر من نشسته است

بی آنکه مرا ببیند یا خرده شیشه های افتاده به پایش را

                                                                             

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:48  توسط یلدا | 

 

           

دیر زمانی ست  برایت هیچ ننوشته ام

دلتنگی های خود را در آینه یاد تو گم کرده ام

شاید که از لرزش دوباره این دل واهمه داشته ام

عهد بسته بودم سکوت را از سنگ دم فرو بسته بیاموزم

دیر زمانی ست گونه هایم نا فرمانی می کنند و اشک را دعوت می کنند

دلم به اندازه چند فانوس غارت شده گرفته

غمهای زندگی من در اغاز و پایان این جاده همچون مستی سردرگم اند

روزگارم در گیج گاه مبهوت چشمهایم ابری ... اشکی...درد می شود و درد میشود و باران

باران ...می بارد ...سیل میبرد دلم را

سستی و نا امیدیست که مرا به زمین میخکوب می کند  به نیستی و فنا می کشاند

توده ای استخوان خسته و روحی هراسان مجسمه سرد و مرمرین من است

شکسته های روح من و تو همزادند

تا حالا شده دلت به اندازه بی اندازه تنگ بشه؟

دلم تنگه ....

دلم واسه کسی تنگه که با تقدیس دستهایش عابد تمام معابد دنیا شدم

خدای زمینی من وجودم بی تو بی قافیست

نمی خواهم هیچ چیز بدانم

نمیخواهم هیچ چیز بگویی

تنها برایت مینویسم فقط بخوان و بدان با یادت اشک میریزم

بگذار تا آخر دنیا حوای تو باشم

بگذار آخرین سیب را با لمس دستهای تو گاز بزنم      

آرامش من تا ابد با من باش

 

 

 

                                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 1:17  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آی آدمای خسته آی عاشقای ویرون
گوش بکنید به حرفه یه عاشق پریشون
منم یه روزی با عشق کاخ امیدی ساختم
سادگیه دلم بود که زندگیمو باختم
به خدا یار وفادار دیگه پیدا نمیشه
آخه همدم و غمخوار دیگه پیدا نمیشه
دل دل باغ تنت مگه از آهنه نذار که این
طفلکی با دست هر بوالهوسی بشکنه
سخته ستم کشیدن و بی وفایی دیدن
از توی باغ آرزو حتی یه گل نچیدن
وای وای عاشقونه گریه های شبونه
دردی دوا نمیکنه چون بی وفاست زمونه
نه هم زبونی نه هم صدایی نه در
غبار بی کسی یه آشنایی....

پیوندهای روزانه
از عشق تا عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
آذر 1387
تیر 1387
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
همیشه در قلب منی
پرواز به سوی او...
(عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق)
مهربونی
لحضه خداحافظی
کلبه متروک
دل شکسته
می نویسم برای دل شکستم
چه آسون من از ياد تو رفتم
تنهاترین عاشق
عشق, عاشقی
فریاد
عشق مرده
عشق دو حرفی
کلبه محبت و عاشقانه
شب ستاره ها
حضرت عشق
من امشب می میرم
تیغ سیاه
قصه عشق من و او
چرا...!
بی صداتر از سکوت
به ياد اون و بخاطرش.........
PlaY_BoY_BoX
يک مرد يک شب يک سکوت
تاوان عشق
<< کرم شب تاب >>
<< محبوب من >>
عاشقانه های دو کبوتر
·•.(¯`·. LOVE .·´¯).•·
جور دیگر باید دید
اشک.نیمه ی پنهان اب
همیشه تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM